سنکا ( پسر سنکای بزرگ ) در سال 4 قبل از میلاد در کوردورا واقع در اسپانیا در یک خانواده اکوئستر ( سفیران ) متولد شد . در جوانی به رم رفت ودر آنجا مطالعات فلسفی زیادی با استادانش آتالوس و فابیانوس انجام داد . به دلیل توان بالایی که در عرصه سخن سنجی و فن خطابه داشت ، به سنا راه یافت و در آنجا در مدت حکومت کالیگولانوس از مقام و منزلت بالایی برخوردار شد .
اما در سال 41 پس از میلاد به خاطر محکومیت پرنسس جولیا لیویلاس ، خواهر کالیگالونوس که به دلیل حسادت مسالینا متهم شده بود ، از پست خود برکنار و به کورسنا تبعید شد و تنها در سال 29 میلادی و پس از 8 سال تبعید ، مورد عفو آگریپینا ، امپراتوریس جدید توانست به رم باز گردد و به سفارش امپراتور کلاودیوس در نقش معلم نرون جوان مشغول بکار شود و به تعلیم و تعلم امپراتور آینده اهتمام ورزد .
در اکتبر 54 میلادی ، کلاودیوس ( عموی کالیگولانوس ) با دسیسه امپراتوریس آگرپینا به طرز مشکوکی مرد و به این ترتیب نرون بر تخت سلطنت نشست . پس از مرگ کلاودیوس ، سنکا بیشتر مورد علاقه نرون قرار گرفت و به عنوان مشاور او معرفی شد . بطوری که در حقیقت اداره کننده سیاست امپراتوری ، سنکا بود و به مدت 7 سال تمام وظایف نرون را انجام می داد یا سازماندهی می کرد . مورخان از این تاریخ به عنوان بهترین دوره حکومت نرون یاد می کنند .
اما نرون برای تشکیل یک حکومت استبدادی نقشه هایی در سر می پروراند که این نقشه ها را پس از فتح بریتانیک اجرا کرد . سنکا نیز پس از این فتح که همزمان با مرگ دوستش " آفرانیوس بورو " شد ، در سال 62 فکر کرد که از عالم سیاست خارج شود و به زندگی شخصی خود با خط مشی ء میانه روی و حفظ تعادل بپردازد .
اما سرنوشت به نحو دیگری رقم خورده بود ، بطوری که در سال 65 دسیسه ای برضد نرون برملا شد که از سوی رئیس اربابان رم ، کالپورنیوس پیزو ، طراحی شده بود . افشای این دسیسه شخصیت های عادی ، نظانی و دولتی را در مظان اتهام قرار داد .
هیجکس نمی داند که ارتباط سنکا با این اتهام چیست ، اما درهرحال نرون با لذت ، اتهام استاد و مشاور خود را پذیرفت و به این ترتیب سنکا از شاگرد خود حکم مرگ دریافت کرد .
سنکا در واپسین روزهای زندگی خود در سال 65 میلادی سعی کرد در مقابل استبداد نرون ایستادگی کند و بدون ترس از مرگ حتی اعلام کرد که از تمام روزهای زندگی اش لذت برده است و بنابراین واهمه ای از مرگ ندارد .

محتوا و آثار
از بین آثار سنکا تعداد کمی باقی مانده است که با اطمینان می توانیم آنها را به او نسبت دهیم . چرا که در حقیقت پیگیری روند تفکراتش دشوار است . در کل ، آثارش حول محور مضامین اخلاقی می گردد که بخش بزرگی از تفکرات فلسفی سنکا را پایه ریزی می کنند که از آن جمله می توان به تفکر گذشت سریع زمان و زندگی و مرگ به عنوان سرنوشت انکارناپذیر انسان اشاره کرد .
گفتگوها (Dialogus) : بسیاری از آثار فلسفی سنکا پس از مرگ او در 12 کتاب با عنوان " گفتگوها " درباره مسائل اخلاقی و فلسفی گردآوری شدند . بطور خلاصه ، دست نوشته های اخلاقی و بیانات نویسنده ، شخصیت او را در تمام نوشته هایش نشان می دهد .
به این ترتیب آثار مجزای او حاوی گفتگوهایی است که به بررسی جنبه ها یا مشکلات ویژه اخلاق پرداخته و حقیقت یک تفکر متعالی را نشان می دهد . این آثار به ترتیب عبارتند از:
درباب مشیعت (De Providentia) / 62 میلادی؟ : نظرات سنکا دراین کتاب مخالفت با فلسفه اپیکوریسم است . [به پست 13 اردیبهشت 85 مراجعه شود ] سنکا در این کتاب به نوعی قضاوت می کند که اغلب بنظر می رسد تنها مشیعت الهی است که فضیلت را به انسان هدیه می کند .سنکا در این کتاب تفکراتش را با مشاهده کیهان و مقایسه طبیعت و انسان به اثبات می رساند .
درباره کوتاهی عمر (De brevitate vitae ) : محتوای این کتاب درباب زودگذری زمان و کوتاهی زندگی است . سنکا در این باره می گوید : " بنظر می رسد وضعیت انسان همانند زمان باشد ، چرا که ما نمی دانیم چه زمانی با زندگی وداع می کنیم . "
درباب خشم (De ira ) / کتاب سوم – 41 میلادی ؟ : نوعی پدیده شناسی از عصبانیت انسان است که مکانیزم های منشاء خشم و روش هایی برای کنترل آن را تجزیه و تحلیل می کند .
درباب زندگی زیبا (De beata) / 58 میلادی ؟ : مشکل ثروت و تمایلاتی را در بوته آزمایش می گذارد که در آنها فقدان خوشبختی بی معناست . اما سنکا به این حقیقت توجه می کند که بنظر می رسد ثروت و خوشبختی لزوما نباید در کنار هم باشند ، چه بسا کسانی که احساس خوشبختی می کنند ولی در فقر بسر می برند . به اعتقاد سنکا ، جستجوی فضیلت است که منجر به خوشبختی می شود .
درباب آسودگی خاطر (De Tranquillitate animi) / 62 میلادی ؟ : در این سه گانه که به دوستش " سرنوس " تقدیم کرده است ، سنکا میانه روی میان خوش بینی و تمدن رمی را جستجو کرده و قرارگیری سیسرون و کاتولوس [ به پست های مورخ7 و 17 خرداد 85 مراجعه شود ] در یک موقعیت متعادل را پیشنهاد می کند . سنکا در این کتاب می گوید : " رفتار خردمندانه باید با شرایط سیاسی ارتباط داشته باشد ، اما دراینحال انتخاب یک زندگی کلا ناراحت نیز می تواند از تبعات یک موقعیت وخیم سیاسی باشد .
درباب احسان (De Benefiis) : این گفتگو در 7 کتاب تنظیم شده است و از طبیعت و حالتهای مختلف احسان ، ارتباط میان احسان کننده و احسان شونده و وظایف آنها صحبت می کند . ( در این کتای سنکا نسبت به رفتار نرون به دیده تردید می نگرد ) .
درباب بخشش (De Clemenitina) : سنکا این اثر را در 3 کتاب تالیف و به نرون تقدیم کرده است . او در این کتاب به مدیریت عدالت و حاکمیت دولت نگاه می کند و به امپراتور جوان یک برنامه سیاسی متعادل و یک راهکار میانه رویی را ارائه می کند . در اینحال سنکا در این کتاب مستقیما وارد مقولات سلطنت و حکومت نمی شود .
درباب ثبات خردمندان (De constantina Sapientis) : او در این کتاب توضیح می دهد که به خردمندان نه می توان آزار رساند و نه به آنها توهین کرد .
درباب آسایش (De Otio) : در این گفتگو سنکا توجیه درستی از کناره گیری خود از زندگی اجتماعی ارائه می کند .
درباب تسلیت (De Consdatione) : در این گفتگو سنکا ضمن تسلیت به مارسیا ، از دختر او به خاطر از دست دادن پسرش دلجویی می کند .
درمیان گقتگوها 2 نامه هم به چشم می خورد که یکی " تسلیت به مادرم هلویا " و دیگری " تسلیت به پلی بیوم" نام دارد که هر دو برپایه محتوای تسلیت گویی به شیوه یونان باستان است که برپایه تم های اخلاقی و پذیرش زندگی یا مرگ به عنوان سرنوشت ، استوار شده است .

از دیگر کتاب های سنکا می توان به موارد زیر اشاره کرد :
124 نامه اخلاقی به لوسیلیوم (124 Epistulae Morales ad Lucilium) : این مجموعه شامل 20 دفتراست که در آخرین سالهای زندگی اش به نوشتن آنها اهتمام ورزیده است . سنکا در این کتاب به فلسفه ، تجربه ها ، شادی ها و رنج های خود اشاره می کند . او برای تنظیم این نامه ها از نظرات مختلف افلاطون و اپیکوروس ( 2 فیلسوف یونانی ) نیز بهره جسته و در فرهنگ ادبی رمی از طرحی نو استفاده کرده و از این طریق به ادبیاتی درخشان تر از آثار ادبی سیسرون دست یافته است .
مسائل طبیعی (Naturales Quaestiones) : در 7 دفتر تنظیم و به لوسیلیوس [ به پست 13 اردیبهشت مراجعه شود ] تقدیم شده است . در این کتاب سنکا از طریق مسائل علمی به تحلیل پدیده های جوی و آسمانی از آب و هوا تا زلزله های کیهانی می پردازد . اگرچه در این کتاب به وضوح دیده می شود که حتی تمایلات علمی مولف ارتباط عمیقی با مسائل اخلاقی دارد .
تجلیل مسخره آمیز (Apokolokyntosis) : یک تجلیل طنزگونه از امپراتور است . در این کتاب سنکا مرگ کلاودیوس را به تصویر می کشد و عروجش به کوه المپیوس و حضورش در پیشگاه خدایان را نشان می دهد. او در این اثرطنز ، بیان می کند که کلاودیوس در حضور خدایان محکوم به زندگی در جهنم می شود .
9 تراژدی (tragedie 9 ) : سنکا این تراژدی ها را که اکثرا اقتباسی از آثار نویسندگان یونانی بویژه تراژدی های " اروپیدوس " است ، احتمالا در پایان عمر نوشته است که فهرست وار عبارتند از :
هرکول دیوانه – زنان تروا – زنان فینیقی – مدیا – فدرا – اودیپوس (اودیپ ) – توئستس – آگامنون و هرکول در اوتا
