تیتوس لوکرتیوس کاروس(Titus Lucretius Carus )
تیتوس لوکرتیوس کاروس، فیلسوف و شاعر رمی در اواخر دوره جمهوری است، درباره زندگی او اطلاعات بسیار کم و در واقع هیچ اطلاعی در اختیار نداریم.
تنها دو جمله کوتاه از سن جیرولاموس و یک یا شاید دو اشاره مختصر از سیسرون، متفکر وخطیب بزرگ رمی که همراه با بررسی ایدئولوژیکی آیین های اپیکوری در شرح کتاب لوکرتیوس که به قلم سیسرون تصحیح شده باقی مانده است. تولدش را بین 98 تا 96 ق.م و در اوج توفان های جنگ بین سیلاس و ماریوس در رم یا ناپل گفته اند و به دلیل اینکه با ممیوس (Memius) اشراف زاده، دوستی نزدیک داشته او را نیز از خانواده اشرافی دانسته اند. مرگ لوکرتیوس در 55 ق.م و در اثر خودکشی ثبت شده است. سکوت درباره این شاعر و فیلسوف بزرگ به هر حال ریشه در جنجال ها و شایعاتی دارد که در آن زمان در رم گسترده شده و نمایانگر بدنامی است که او باید به آن تن داده باشد. این جنجال ها به خاطر اثر لوکرتیوس با عنوان «درباب طبیعت اشیاء» (De Rerum Natura) بود که در زمان خود از سبک رایج شعری 9 پایه ای که الهام گرفته از مکتب اسکندرانی است، فاصله داشت.
سن جیرولاموس درباره چگونگی خلق این اثر می نویسد: «لوکرتیوس در اثر خوردن معجونی عشق آور، دچار پریشانی روان شد و در هنگام به هوش بودن این جنون ادواری، این منظومه ناتمام فلسفی را می سرود.»
این اتهام باید در قرن 4 و در ادامه رد مباحثات ضد مذهبی شاعرصورت گرفته باشد.
اپیکوریسم (Epicurism): در رم و در ادامه خشونت کاتون (Catone) سانسور کننده متعصب مسائل مذهبی، فرهنگ و تفکر یونانی در دنیای رمی به سرعت سانسور می شد. بالطبع در این زمان تمام راهکارهای تفکرات خطرناک یونانی برای حفظ و دوام دولت حذف می شدند.
اپیکوریسم نیز در این زمان همچون آیینی شناخته می شد که زوال اخلاقگرایی سنتی را با خود به همراه داشت، به خصوص با خطابه های ستایش برانگیزی که مردم را نصیحت می کرد.
با وجود این اپیکوریسم با تکذیب مداخله الهی در امور انسانی با کاستی های بسیاری حتی در نظر طبقات اجرایی که مذهب در آنها قادر به ابراز قدرت نبود، مواجه شد. (هرچند اپیکوریسم توانست در طبقات پایین اجتماع رمی نفوذ کند) احتمالا این آیین که توسط اپیکوروس (Epicurus) فیلسوف یونانی، باب شده بود، نزد مردم رم به واسطه پیام های خوشبختی که به دعوت شدگان می داد، از جذابیت برخوردار شد، چرا که مردم به این محتواها علاقه داشتند.
لوکرتیوس، به منظور اشاعه آیین اپیکوری رم، از فرم های اشعار حماسی آموزنده استفاده کرد. به همین دلیل یک دوگویی در فعالیت او دیده می شود، به طوری که لوکرتیوس از یک طرف سرودن شعر به منظور برقراری رابطه با اسطوره را محکوم می کند و بزرگ جلوه دادن اسطوره را علت بدبختی انسان ها می داند واز طرف دیگر برای اشاعه آیین اپیکوری از اسطوره نمایی اشعار حماسی رمی استفاده می کند و این مساله را سیسرون در ارزیابی و تصحیح کتاب «در باب طبیعت اشیاء» به صوت واضح در نظر می گیرد.
فلسفه لوکرتیوس: کتاب «در باب طبیعت اشیاء» با توسل به ونوس، الهه عشق، آغاز می شود که قادر به فرونشاندن عطش خونخواری مریخ (مرکوری)، خدای جنگ است، لوکرتیوس در ادامه این اثر به بیان زندگی عوامی مثل اسپارتاکوس می پردازد و از جنگ گل و حتی دشمنی بین سزار و فرمانده پومپی می گوید و خواهان بازگشت به دوران صلح است که جاه طلبی و قدرت طلبی طبقه سیاسی رم مانع آن شده و در آن میان راهی که لوکرتیوس برای رد شدن از کنار بدی های زندگی پیدا می کند، آیین اپیکوی است، که با مذهب سنتی رمی و خرافات مبارزه می کند و باعث تعالی آگاهی انسان می شود. لوکرتیوس در این اشعار از ابتدا خواننده را به زود قضاوت نکردن آیینی که او قصد معرفی آن را دارد، دعوت می کند و از او می خواهد که در آن تحقیق کرده و تضاد آیین اپیکوری را با بی تقوایی مذهب سنتی بی رحم درک کند. مذهب سنتی که با نقل روایت قربانی شدن افینجی دختر آگامنون که به دست پدر و برای جلب محبت خدایان قربانی می شود و یا حتی ماده گاوی که ناامیدانه در جست و جوی گوساله خود است، حال آنکه گوساله اش برای پیشکشی به خدایان قربانی شده است، به تصویر کشیده می شود.
در واقع لوکرتیوس با بیان این مثل ها این مذهب غلط را منسوخ کرده و شرح می دهد که چنین مذهبی در قلب تمام انسان ها تخم وحشت می کارد. سپس در ادامه توضیح می دهد اگر انسان ها بدانند که پس از مرگ هیچ چیز نیست. از خرافات مذهبی و ترس هایی که این خرافات به وجود می آورند، دوری می کنند. بنابراین در اولین قطعات شعری این منظومه، لوکرتیوس یک حلقه اتصال میان خرافات مذهبی، ترس از مرگ و لزوم یک تامل و اندیشه علمی برای غلبه بر این ترس برقرار می کند. از دیدگاه او، این ترس ها از نظر علمی با قوانین ناشناخته مکانیکی که بر دنیا حکومت می کنند، از بین می روند و همچنین لوکرتیوس به این مساله توجه می کند که مذهب سنتی همانند افیونی انسان را وادار به اعمال نابخشودنی (مثل قربانی بی گناهان برای خشنودی خدایان) می کند. در حقیقت لوکرتیوس تنها با خرافات مذهبی مبارزه و اینگونه آیین اپیکوری را از مفاهیم ملحدانه مبرا می کند.
او با مقایسه اشتیاق به مذهب و قرار دادن تعابیر منفوری که مذهب رمی دارد. در مقابل خلاقیت انسان، آیین اپیکوری را به گونه ای شرح می دهد که انسان ها به کمک آن بتوانند ترس های خود از مرگ مذهبی که همگی پوچ و توخالی هستند را سرکوب کنند. چرا که از نظر او ترس انسان از مرگ ها مانند ترس کودکان از تاریکی است.
طبیعت: از نظر لوکرتیوس برای آموزش به انسان، براساس آیین اپیکوری باید برای ترس از مرگ، بیماری و درد با خدایان مبارزه کرد، به همین دلیل او در فصل «طبیعت» کتاب خود، به بررسی ماهیت اتم می پردازد. لوکرتیوس در اشعار این فصل می گوید که تمام گیاهان، جانوران و انسان ها از اتم تشکیل شده اند و اینگونه روح انسان و هر چیزی که همزمان با تولد در درون شکل می گیرد، ماهیت اتمی دارد و با مرگ اتم ها پایان می یابد.
در این دنیا همه چیز توسط قوانین مکانیکی منظم می شود و هیچ چیز از عدم به وجود نمی آید و هیچ موجودی معدوم نمی شود. جهان نامتناهی است و از فضا و اجزای نامتناهی یا همان اتم ها تشکیل شده است.
مرگ: لوکرتیوس پس از بیان ماهیت و طبیعت مواد، خواننده را به پذیرش مرگ به عنوان چیزی گریزناپذیر و به هر حال خارج از قدرت انسان دعوت می کند:«وقتی ما هستیم، مرگ نیست. وقتی مرگ هست، ما نیستیم».
حواس و عشق:«در کتاب چهارم» در باب طبیعت اشیاء لوکتیوس از حواس صحبت می کند. او در این مورد نیز فعالیت تمام حواس را برپایه حرکت مکانیکی اتم ها می دادند. می شنویم چون اتم های حامل اصوات به گوش ما می رسند و می بینیم چون اتم ها تصویر اجسام را به چشم ما می رسانند این حواس هستند که وظیفه دریافت پدیده ها و هر شکل شناخت ودرک انسان را به عهده دارند.
او همچنین در این بخش درباره عشق می گوید: «عشق سوختن صمیمانه درد است که با زمان تغذیه می شود. در روزها و شب های متناوب تو از غمی غریب درد می کشی واز آن لذت می بری، به تدریج سوختن این درد تمام می شود و با آن، عشق نیز پایان می یابد و اگر نتوانی درد جدیدی را جایگزین این درد کهنه کنی، دگر نمی توانی عشق را درک کنی».
تمدن: در ادامه این کتاب شاعر نوشتن در باب شکل گیری دنیا و تولد تمدن را پیش می گیرد: «شاهان آغاز به بنا کردن شهرها و ساخت قلعه ها و دژها کردند، سپس برای گسترده کردن آن از نبوغ و زیبایی بهره جستند و تمدن را به وجود آوردند.
سیاست: لوکرتیوس با توجه به تفکرات اپیکوریس و آیین اپیکوری، قدرت را در تمام اشکال خود بی فایده می داند و معتقد است که زندگی سیاسی می تواند نظم و آرامش دنیا رابر هم بزند.
روح: به اعتقاد لوکرتیوس آنچنان که در کتاب سوم نوشته است، ماهیت روح نیز باید برحسب اتم توضیح داده شود. اتم های بسیار لطیف، حساس و متحرک پدیده ای را به وجود می آورند که از دو بخش آنی ها (مرکز زندگی) و آنیموس (جایگاه عقل، احساس و اراده) تشکیل شده است. اتم های روح به هنگام تولد جزئی از بدن می شوند و به وقت مرگ بدن را ترک می کنند تا اجزای دیگر طبیعت شوند.
سبک: در شرحی که سیسروس در آغاز این کتاب نوشته، آمده است: نگاه لوکرتیوس به اپیکوریسم نگاهی است که شهادت می دهد او تنها وابسته به تفکرات وتئوری اپیکوریس نیست، بلکه او توانایی های بسیاری در بیان احساسات هنری دارد. در واقع سبک لوکرتیوس به گونه ای است که به خواننده اجازه می دهد با استفاده از کلمات ساده آیین درست زیستن را بیاموزد. از آنجا که بسیاری از لغات و اصلاحات فلسفه یونانی معادلی در زبان لاتین ندارد، لوکرتیوس همواره از مثال ها و کلمات ساده در بیان تفکراتش استفاده می کند، هر چند گاهی نیز ناچار است برای بیان منظور خود از اصطلاحات کهنه، ترکیبات ناغریب، تجانس حروف و استعاره نیز کمک گیرد.
کلوسیوم (کلوسئو) استادیوم رزمایش گلادیاتورها با لوژیونها و حیوانات درنده که امروزه تبدیل به یک میراث فرنگی و تاریخی ایتالیا میباشد و در شهر رم همچون نگینی درخشان، جلال و شکوه تاریخی 3 هزار ساله را به جلوه گذاشته، قد برافراشته است. اما همین نگین امروزی، زمانی محل خوشگذرانی امپراتورانی بوده است که به جنگ ناعادلانه و خونین برده ها و حیوانات درنده مینشستند و از مرگ این بردهها که به گلادیاتور معروف بودند، شادی می کردند. نرون نمونه واضحی از امپراتوران خودکامه رم باستان است که روزمرگی خود را در کلوسیوم میگذرانده است. اما در فراسوی دیوارهای سر به آسمان کشیده کلوسیوم فرهنگی غنی و ادبیاتی روشن در کنار فلسفه ای حیرت انگیز در تکاپو و تلاش برای زیستن (و شاید ادامه حیات) بود. فرهنگی نشات گرفته از دنیای یونان و فرهنگ ایران. فلسفه ای که دل در گرو افلاطون و ارسطو داشت و اندیشه ای که اشعار هومر میخواند به تروا فکر میکرد. آشیل را در مقابل هکتور میدید و پاریس را مورد انتقاد قرار میداد. طنز را به تصویر میکشید و شعر را در عاشقانهها و چکامههایش جستجو میکرد. در فراسوی کلوسیوم اندیشه ای نهفته بود که سعی این وبلاگ یافتن و کاویدن در ژرف های آن است.